غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
270
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بن هلاكو خان بود و مادرش آيش خاتون بنت اتابك سعد بن ابو بكر است و كردونچين با وجود علو نسب حسن صورت و صفاى اعتقاد و وفور انصاف اتصاف داشت و در باب اشاعه خيرات و مبرات و ارتكاب طاعات و عبادات و تعمير و ترويج بقاع نفاع پيوسته سعى و اهتمام تمام مىنمود القصه چون مدت ده سال از زمان اقبال سلطان سيورغتمش درگذشت ارغون فوت شد و كيخاتو از روم بآذربايجان آمده پادشاه گشت و پادشاه خاتون عزم انتقام برادر جزم كرده نشان سلطنت كرمان بنام خود بستاند و بعظمتى هرچه تمامتر بجانب كرمان در حركت آمده و در شهور سنهء 691 بر سيورغتمش راند و او را گرفته در قلعه شهر محبوس گردانيد و شاهزاده گردونچين و بعضى ديگر از هواخان در مقام استخلاص سلطان شده طنابى در ميان مشك سقائى كه آب بقلعه ميبرد پنهان ساختند تا بسيورغتمش رساند و سيورغتمش به آن وسيله از ديوار قلعه پايان آمده بگريخت اما چون رشتهء عمرش باتمام پيوسته بود بار ديگر بدست خواهر نامهربان افتاد و در شب بيست و هفتم ماه رمضان 693 در وقت افطار شربت شهادت چشيد و از وى يك پسر و يك دختر ماند پسر سلطان قطب الدين شاه جهان نام داشت و دختر عصمة الدين شاه عالم وزارت سلطان جلال الدين سيورغتمش بخواجه نظام الدين پيرو يمين الملك قوام الدين مسعود بن ضياء الدين متعلق بود اما خواجه نظام الدين هم در اوايل حال معزول شده يمين الملك از روى استقلال به تمشيت امور ملك و مال قيام نمود . صفوة الدين پادشاه خاتون بنت قطب الدين محمد سلطان ملكهء فاضلهء زيبا صورت نيكو سيرت بود در ايام دولت بتمهيد بساط عدالت و نصفت اقدام فرمود بحسن خط و لطف طبع اتصاف داشت و همواره اشعار آبدار بر ورق روزگار مينگاشت و چون بر مسند سلطنت كرمان تمكن يافت پرتو آفتاب انعام و احسانش بر وجنات احوال اهل و فضل و كمال تافت و در نوروز سنهء اربع و تسعين و ستمائه كه كيخاتو خان كشته گشته بايدواغول بر سرير فرماندهى نشست حزن و ملال بسيار قرين روزگار پادشاه خان شد زيرا كه شاه عالم بنت جلال الدين سيورغتمش در حباله بايدو بود و از استماع آنخبر شاهزاده گردونچين در غايت فرح و سرور با اتباع و ملازمان از كرمان بيرون رفت و بعد از آنكه بمشير رسيد لشگر اطراف و جوانب آنولايات بوى پيوستند و گردونچين به قصد پادشاه خاتون مراجعت نمود بمحاصرهء كرمان مشغول گشت و اكثر امرا و متابعان طريق بيوفائى مسلوك داشته از پادشاه خاتون روى گردان شدند و او از ضبط آن بلده عاجز آمده به قضا رضا داد و دروازها بازگشاد و گردونچين به شهر خراميده او را با خواص مقيد گردانيد و در شعبان سال مذكور بنابر فرمان بايدو خان و اشارت شاه عالم بنت سيورغتمش سلطان پادشاه خاتون از همان شربت كه برادر را چشانيده بود جرعه دركشيد ع چو بد